
سوتي بعديم اين بود كه منو دوستام ودختر خالم كه يكم بزرگتر از ما بود مارو دعوت كرده بود به يك رستوران شيك و ماه ما رفتيم نشستيم از اون اول كه نشستيم اقا يك گارسوني بود كه ميخ كرده بود به من ديگه انقدر ميرفت اون وراين ور همه فهميده بودن منم ديگه داشتم ديوونه ميشدم حالا بعد از سفارش غذا اين گارسونه هي مي اومد ميگفت خانما هيچي لازم ندارين اينا گفتن نه بعد اين خم شد گفت به من هيچي منم گفتم نه ممنون اينام دارن ميخندن ميگن بياين يه چيزي ازش بخايم گناه داره از اونجا مياد تا اينجا همش شوخي ميكردن بعد من مشغول خوردن غذا بودم كه يك دفعه ديدم صداي موبايلم اومد من فكر كردم كه مامانمه موبايلمو باز كردم ديدم يه عكس برام فرستادن از طريق بلوتوس من بله رو زدم ديدم اين برام يه عكس دوستت دارم فرستاده ديگه داشتم از حرس ميمردم مي خواستم پا بشم كه نگو ازيتا نوشابشو ريخته بوده زمين منم از اون كفشايه پاشنه بلند و يكم از اون حساسا پوشيده بودم تا پاشدم اونم با حرس واي نگم بهتره خوردم زمين اقا همه خنديدن گارسونه هم خنديد ولي بعدن اومد گفت طوريتون كه نشد منم گفتم نه اقاديگه مايه ي ابروريزي بود بلند شدم زدم بيرون اونام ديدن من اومد اونام اومدن از اون به بعد ديگه ميترسم وقتي ميخوام از صندلي پا بشم تو رستورانها يا كافي شاپ ها اول كفشمو چك ميكنم بعد صندلي بعد زمين خلاصه ديگه برام بس بود يك ابروريزي